تبليغاتX
گلستان نیوز
به یاد همسرم که اسطوره مقاوت و سرسختی در برابر تخریب محیط زیست بود 

مژگان جمشیدی

شادروان مهندس یاسر انصاری، مدیر خبرگزاری سبزپرس و دبیرکل کانون عالی گسترش فضای سبز
یاسر عزیزم، همسر وفادار و دوست داشتنی ام ،ای مهربان ترین !


چهار سال قبل که برای اولین بار در نخستین همایش تجلیل از خبرنگاران محیط زیست با تو آشنا شدم هیچوقت تصور نمی کردم روزی برسه که با تو ازدواج کنم و روزی برسه که تو را از دست بدهم.

همون روزها بود که من بعد از سالها زندگی و فعالیت اجتماعی برای اولین بار عشق را از پشت نگاههای معصومانه و نجیبانه تو خواندم . اما قبل از اینکه رنگ عشق رو توی چشمای قشنگت ببینم ، دریافتم که از نظر فکری تا حد زیادی با تو وجه مشترک دارم . من دغدغه محیط زیست داشتم و تو هم مثل من و حتی بیشتر از من ! از همه مهمتر اینکه تو اولین کسی بودی که هرگز من رو به خاطر اینکه محیط زیست دغدغه زندگی ام شده بود ، سرزنش نکردی.

واپسین روزهای خرداد ۸۶ بود که تو رو برای اولین بار دیدم و بهانه همصحبت شدن ما هم توی اون همایش چیزی نبود جز موضوع آبگیری سد کارون ۴ و نابودی ۲۲۰۰ هکتار از جنگل های بلوط و شهرک سازی در قلب منطقه حفاظت شده البرز مرکزی شمالی در بخشی از شهرستان کجور. در کمتر از یک ماه پیگیریهای تو و کانونی که تو مسئولیت اش را عهده دار بودی باعث شد تا جلوی ساخت وساز در جنگل های کجور گرفته بشه. و من همین جا بود که فهمیدم تو هر انچه اراده کنی به دست می آوری.

یاسر عزیز و مهربانم، وقتی برات از کمالات شهید شاهکو محلی و اولین سالروز شهادت او گفتم تو اکیپی از بچه های کانون رو به گرگان بردی تا یاد این شهید گرانقدر رو گرامی داری . روزها و ماهها گذشت و پیوند کاری و مطبوعاتی ما ادامه یافت تا اینکه سرانجام عشقی که آخرین روزهای تیر ماه ۸۶ در دل من و تو و با تفالی که به حافظ زده بودی ، ایجاد شده بود و هیچ کدوم جرات بیانش را نداشتیم سرانجام عیان شد و تو به من پیشنهاد ازدواج من دادی.

عزیزم، حالادیگر وقت آن رسیده بود تا آرامش را در سایه وجود تو پیدا کنم و با عشق به تو دل نگرانی های روزمره ام را دور بریزم و برای دلتنگی های عاشقانه ام چاره ای بیاندیشم و در کنار تو و با حمایت تو آن چه را انجام دهم که پیشتر قادر به انجام آن نبودم . ما مکمل هم شده بودیم و هر روز در حال تکمیل کردن وجود همدیگر و توانمندی های همدیگر بودیم.

تو همسری می خواستی که روابط اجتماعی گسترده ای داشته باشه و مستقل و محکم روی پای خودش بایسته و سرگرمی اش طلا و جواهر و لباس و پودر و ماتیک نباشه . تو همسری می خواستی که دغدغه های تو براش مهم باشه و شنونده حرفا و درد دلهات باشه . و من نیز همسری می خواستم که صداقت و وفاداری و نجابت و عشق به طبیعت وطن بزرگترین ویژگی اش باشه.

با هم درس خوندیم و دانشگاه قبول شدیم اما اجل حتی مجال نداد تا پایان نامه کارشناسی ارشدت را به اتمام برسانی.

دو سال و دو ماه زندگی مشترک با تو به من چیزهای زیادی را آموخت و هر روز بر وسعت عشقم به تو افزود. اما افسوس، افسوس که روزگار و تقدیر و سرنوشت اجازه نداد تا بیش از این با تو باشم .

یاسر عزیزم ، همسر وفادارم نمی دونم چرا باید در اوج جوانی و در حالی که هزاران هزار آرزو داشتیم از هم جدا می شدیم . کاش به شیوه زمینی از هم جدا می شدیم ولی تو هرگز پر نمی کشیدی.

صبح روز دوشنبه ۲۰ تیر ماه وقتی برای خاکسپاری مادربزرگ ات روانه بهشت زهرا شدیم به من گفتی داغ جوان خیلی تحملش سخته اما ۱۴ ساعت از این حرفات نگذشته بود که چنان داغی بر دل من گذاشتی که داره منو از پا در میاره .

عزیزم ، تو که بی وفا نبودی، تو که رفیق نیمه راه نبودی، تو که در صحت و سلامت کامل بودی ، اما نفهمیدم یک دفعه چی شد  که توی آغوش خودم نفس ات افتاد.

حالا من موندم و یک داغ بزرگ که سر دلم بدجوری سنگینی میکنه و داره منو می سوزونه ، ۵ شبه که ندیدمت و هر روز که میگذره تازه دارم می فهمم چه گوهری رو از دست دادم.

امام رضا رو قسم دادم که تو برت گردونه اما نشد که نشد! به همان امام حسینی که تو قصد زیارت به حرمش رو داشتی، قسم دادم که تو رو نجات بده اما در کمتر از ۴-۵ دقیقه توی بغل خودم و د رحالی که از عشق سخن می  گفتیم پرکشیدی .

خدایا ! راضی ام به رضای تو ! اما من با این همه دلتنگی چه کنم؟؟؟ خدایا چه کنم من؟ صحنه جون دادن عشق ام اون هم توی بغل من هر ثانیه جلوی چشممه و داره منو از پا در میاره.

یاسر عزیزم، بیا به خوابم و دستهایم را بگیر و بر شانه هایم از مهربانی هایت بباران. بیا و بهم بگو چرا رفتی؟بیا و بگو چرا ترکم کردی و من بدون تو چه کنم؟ بیا و بگو ازم راضی هستی ؟

خدایا کمکم کن تا بتونم تحمل کنم . خدایا به من بگو چرا مشیت الهی بر این بود که یاسر منو توی سن ۳۲ سالگی ازم جدا کنی ؟

خدایا بی قراری دلم را آرامشی سبز عطا کن و مرا در ادامه این راه دشوار که زندگی بدون یاسر است یاری کن . مرا به حال خود رها مکن و بگذار دوباره بایستم تا با کمک این همه دوست و یار خوب که در این ۵ روزه شریک غم ام شدند ، آرزوهای یاسرم را براورده کنم. 

از همه دوستانی که در این مدت همراه دل شکسته ام شدند ممنونم و پوزش می خوام که نتونستم به تک تک ایمیل ها و اس ام اس ها و کامنت ها و همه آنهایی که در مراسم خاکسپاری و ختم یاسرم شرکت کردند پاسخ بدم.


 

+ نوشته شده توسط روابط عمومی در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 و ساعت 21:52 |
به یاد زنده یاد یاسر انصاری 

 گرگان - علی نصیبی
* سه روز از مرگش میگذرد و در میان هیاهوهای کاری و مشغله های اینجا و آنجا ، امشب فرصتی شده تا در خلوت خود بیش از همه ساعت های این سه شبانه روز به یاد او و خاطرات مشترک ما باشم . میخواهم چند کلامی را از یاسر انصاری ، مدیر پایگاه خبری سبزپرس و دبیر کانون عالی گسترش فضای سبز و محیط زیست کشور، جوان 32 ساله ای که سه روز پیش به ناگاه بر اثر سکته قلبی جان سپرد بنویسم اما نمی دانم از میان خیل خاطره ها از کدام بنویسم . واقعا نمیدانم !!!!

به یاد زنده یاد یاسر انصاری

** - گرگانی نبود ، یعنی اگر ملاک گرگانی بودن ، محل تولد و اصل و نسب باشد یاسر گرگانی نبود اما اگر ملاک گرگانی بودن عشق و علاقه به آب و خاک گرگان بود یاسر انتهای گرگانی بودن بود . پنج شش سالی به جهت تحصیل در دانشگاه آزاد ساکن گرگان بود اما با گذشت نزدیک به یک دهه از پایان تحصیلش ، گیرایی این شهر او را رها نکرده بود و با وجود مشغله های زیاد همچون اداره تشکل و خبرگزاری کشوری و نیز مدیریت پروژه های فضای سبز در جای جای ایران، هراز چند گاه یکبار راهی گرگان میشد ، یکبار به بهانه مقابله با تخریب محیط زیست ، یک بار به نیت دیدار دوستان و حضور در شهری که به گفته خود برایش سرشار از خاطره بود و یک بار ... . شماره خط موبایل نمره تهرانش نیز نشان از گرگان داشت و پس از 0912 تهران عدد 171 می آمد تا به گفته خودش هیچگاه گرگان را فراموش نکند.

*** - سال 77 اولین بار دیدمش . اواخر مهر یا اوایل آبان بود و تصور میکنم اولین ماه حضورش در گرگان و شروع تحصیلش به عنوان دانشجوی مهندسی کشاورزی بود . جمعی دانشجوی پرشور بودیم که برای انتخابات شوراها که آن سال برای اولین بار برگزار میشد قصد نظرسنجی داشتیم . او که جوانی قد بلند و لاغر بود به همراه تعدادی دیگر از بچه های تهران که عمدتا مانند او ترم یک بودند نیز به میدان آمده بود ؛ یاسر انصاری کجوری ، محمد محسنی ، حسن محمدی ، حمید لطفیان ، و .... . به یاسر گفتیم محدوده تو خیابان امام خمینی است . گفت " کجا هست ؟ " گفتیم فلکه شهرداری رو که بلدی ؟ چشمهایش را گرد کرد و گفت " نه " . جفت ما خندیدیم . گفتم " تو که این جاهای تابلو گرگان رو بلد نیستی چرا میخوای خودت رو دردسر بندازی ؟ " با لهجه تهرانی جواب داد " ما هم قراره چهار سال همشهری شما باشیم . پس سرنوشت اینجا برای ما هم مهم است "

**** - دو نشریه رقیب در دانشگاه آزاد گرگان منتشر میشد . پیام سبز با مصطفی محمودی ، پژمان تقوی ، مسعود یوسفی ، هانی هاشمی نجفی و .... . و مهرگان با من ، نوید قبادی ، محسن حیدری ، مجید اسماعیلی و ... . در آن سالهای پرشوری اما کم تجربگی و البته رقابت شدید این دو نشریه ، یاسر تنها کسی بود که هم با مهرگان و هم پیام سبز همکاری داشت . به پیام سبز مطلب می داد و با ما از صبح جمعه تا شب به چاپخانه شهرام می آمد تا با هم مهرگان را آماده کنیم.

با وجود سن کم اما پختگی عجیبی داشت . با سازماندهی نمایندگان دانشجویان هر ورودی هر رشته تحصیلی تشکلی قدرتمند راه انداخته بود به نام مجمع نمایندگان دانشگاه آزاد گرگان و با این تشکل صنفی ، سعی داشت تا حد توان از حقوق دانشجویان دانشگاه دفاع کند.

خانه دانشجویی یاسر گاه در استرابادی و گاه در گلشهر ، محل تصمیم گیری های تشکل های مختلف دانشجویی در آن هنگامی بود که میخواستند در کشاکش های صنفی بین رئیس دانشگاه و دانشجویان ، متحدانه عمل کنند . پذیرایی این جلسات چایی بود که یاسر دم میکرد و با شیرینی خورده میشد که هر بار اعضای یکی از تشکل ها میخریدند .

با اتمام درس من و برخی دیگر از دوستان ، بسیاری از اعضای فعال آن جمع راهی سربازی شدند لیکن یاسر در گرگان مانده بود و فعالیت های صنفی اش او را چند بار در آستانه اخراج از دانشگاه نیز قرار داد.

*****- چند واحد از درس یاسر مانده بود و او همواره در رفت و آمد بین گرگان و تهران . شبی از شبهای تابستان اتفاقی او را در کوچه آگاهی منشعب از خیابان ششم گروهبان محله دیدم . منتظر دوستش بود تا بیاید و به خانه او برود . مشغول گپ و گفت با یکدیگر بودیم که ناگهان در یک لحظه هوا ابری شد و بارانی با شدت تمام باریدن آغاز کرد . سریع سقفی کوچک پیدا کردیم و هر دو در زیرش پناه گرفتیم . در یک ساعتی که باران می بارید از هر دری سخن گفتیم. یاسر خسته خسته نشان میداد . باران که تمام شد و ما نیز آماده حرکت ، درب اداره آگاهی باز شد و فردی هر دوی ما را صدا کرد . داخل آگاهی رفتیم ، به قول خودشان به ما مشکوک شده بودند . اتفاقات حضور ده دقیقه ای در داخل آگاهی بدجوری سبب خنده ما شد . از آنجا که بیرون آمدیم دیگر نشانی از خستگی در چهره یاسر نبود.

******- درس یاسر تمام تمام شد و او راهی تهران شد . سالها گذشت اما یاسر گرگان را فراموش نکرده بود . هراز چندگاه یکبار تماس میگرفت و جالب آنکه از عمده رویدادهای گرگان نیز با خبر بود . گاهی که راهی گرگان میشد تماسی میگرفت و دیداری حضوری با هم داشتیم و در این بین بحث هایی نیز با هم . آن روزهایی که کافه دادور به جای ولیک آباد در پارک شهر مهیا بود شبی من و او و تعدادی از دوستان به گپ و گفتی طولانی با یکدیگر پرداختیم . او از مخالفتش به دلایل زیست محیطی با احداث پتروشیمی سخن می گفت و ما در موافقت با پتروشیمی به جهت تاثیرات این پروژه بر اشتغال و اقتصاد منطقه و هیاهو بودن شایعات اثر مخرب پروژه در کیلومترها دور از تالاب گمیشان . بحث ها تند تند بود اما در نهایت احترام به پاس خاطرات مشترک دوستی نشات گرفته از دوران دانشگاه و روزها و شبهایی که مهمان هم میشدیم با نیمرویی به جای ناهار .

پایان دوره دانشگاه یاسر، پایان ارتباطش با گرگان نشده بود و با وجود گذشت سالها از تحصیل او، بارها وی را در گرگان دیدم چه اتفاقی و چه با وعده قبلی . غروبی اتفاقی در کوی علیمحمدی دیدمش که سرگرم تعمیر سمند خراب شده اش و تماس با امداد خودرو بود . با خنده گفتم " یاسر بی خیال گرگان شو دیگه ، ماشینت هم شاکی شده " گفت : " اتفاقا ناراحتیش از این است که میخواهیم برویم "

گفت با مژگان جمشیدی فعال زیست محیطی ازدواج کرده . به شوخی گفتم پس دغدغه های محیط زیست و ... ات فقط به خاطر ازدواج با او بوده . خندید و گفت "نه بابا " گفتم " خدا را شکر، بیشتر از همه خانم جوادی ( رئیس سابق سازمان حفاظت از محیط زیست کشور ) خوشحال میشه . " پرسید " چرا؟ " گفتم " آخه جفت تان سرتان به خانه و زندگیتان گرم میشه و میذارید این بنده خدا و سازمانش چند وقت نفس راحت بکشند."

شبی دیگر یاسر را در خانه حامد معماران از همدوره ای های دانشگاه ملاقات کردم و با این دو و رضا دائمی ، به یاد خاطرات گذشته دانشگاه و گرگان ، چند ساعتی گپ زدیم. پرانرژی و فعال بود ، از پیگیری هایش در زمینه محیط زیست می گفت ، از در افتادن با شهرداری تهران به جهت قطع درختان ، از عقب نشاندن مسئولی خطاکار ، از رایزنی هایش با شرق و اعتماد و ... به منظور پیگیری مطالبات زیست محیطی ، از نامه نگاری با فلان مسئول ، و ... .

*******- در گیر و دار کارهایم هستم که اس ام اسی از حامد صمدلویی میرسد " یاسر انصاری شب گذشته بر اثر سکته قبلی فوت کرد " نمیدانم باید چه واکنشی نشان دهم . شاید ذهنم نمیخواهد این رویداد را باور کند ، پس مشغول ادامه کارم میشوم . دو ساعت بعد اس ام اس را برای شبیر دائمی که از دوران تحصیل ما تا به اکنون مسئول روابط عمومی دانشگاه بوده میفرستم . شبیر نیم ساعت بعد زنگ میزند " علی راسته ها . من رفتم سراغ وبلاگ مژگان جمشیدی خانمش . اون چند ساعت بعد از مرگ یاسر بلاگش را با این خبر به روز کرده "

از شبیر خداحافظی میکنم ، گویی او هم مانند من نمیخواهد مرگ جوان بلند بالا و پرشور و همیشه کت و شلوار پوش دانشگاه را باور کند .

به سراغ وبلاگ همسر یاسر میروم . درمطلب اول دیده بان محیط زیست آمده " یاسرم ، عزیزم، همسر وفادارم، مردی که همیشه غصه محیط زیست سر دلش سنگینی می کرد . دیشب نیمه شب توی آغوشم مرد. یاسر من برای همیشه منو ترک کرد . از لحظه ایست قلبی تا لحظه تمام کردنش شاید فقط ۵-۶ دقیقه طول کشید . ای ایها الناس، یاسر من دیشب مرد. من بدون یاسر چه کنم . یاسر من فقط ۳۲ سالش بود . ای خداااا. از امام رضا کمک خواستم اما برش نگردوند . یاسر من سالم بود ولی مثل یه گل دیشب توی آغوش من مرد. ای خداااااااااااااااااا من چه کنم "

هدا علاالدین غروب زنگ میزند تا سلام میکند میگویم " مرسی هدا جان ، خبر را شنیدم ... "

شب مجید اسماعیلی که اکنون وکیل پایه یک دادگستری شده بعد از مدتها زنگ میزند " علی ، شنیدی ؟ من که باورم نمیشه . از وقتی که شنیدم تمام خاطرات من و تو و یاسر اومده تو ذهنم " یادم می آید در آخرین دیدارم با یاسر اتفاقی مجید به من زنگ زد و من گوشی را به یاسر دادم تا ببینم مجید او را میشناسد یا نه . در انتهای صحبت نیز قرار شد روزی بچه های قدیم دانشگاه را برای تجدید دیدار جمع کنیم اما ... .

غروب امروز مصطفی محمودی از همدوره ای های تهرانی دانشگاه اس ام اسی میفرستد با این مضمون " یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد / به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد . یاسر انصاری بی خداحافظی رفت " من هم اس ام اسی برای مصطفی میفرستم و پاسخ برایم می آید که : " راستش علی جان یاسرو دیروز جلوی چشمهای ما شستند و خاک کردند در قطعه نام آوران بهشت زهرا . امروز هم پیشش بودیم و ... دریغ "

میخواهم مطلبی برای یاسر بنویسم اما نمیدانم چه بنویسم و از کجا . به سراغ مطالب آرشیوی وبلاگم میروم و مطلب در هوای دانشگاه آزاد گرگان .

یاسر در ساعت 3 و 48 دقیقه بعد از ظهر 20 آذر 87 در انتهای آن مطلب برایم کامنت گذاشته و نوشته است " علی جان درود بر تو .درود بی پایان برتو که منو به هوای دانشگاه آزاد گرگان بردی،دوران پر خاطره ای که هیچگاه از ذهنم دور نمی شود .دوران تمرین کارهای جمعی،تشکیلاتی،تمرین دموکراسی و حرکتهای مدنی. دوران شور و نشاط،دورانی که حاضرم برای تکرار هر روز اون بخشی ازعمرم رو معاوضه کنم ،یاد بچه هایی مثل نعمت کلبادی نژاد،زمان پاینده راد،حامی کشتگر،مهدی صحتی فرد ،مهدی مهاجر، و سایر اعضای مجمع نمایندگان دانشجویی دانشگاه آزاد (به عنوان یکی از منحصر ترین پارلمانهای قدرتمند دانشجویی در دانشگاه آزاد )ماهنامه دانشجویی پیام سبزو در صدر نشریات دانشجویی ماهنامه مهرگان پر تیراژترین مطبوعه دانشجویی استان ،با کادر تحریریه آن(کمکهای نقدی و آگهی های دانشجویان و مردم گرگان برای تداوم انتشار آن)گروه فوق برنامه کشاورزی،حرکتهای اعتراضی صنفی و اخراج از دانشگاه و رود بر تو که منو به اون روزهای بی همتا و تکرار نا پذیر بردی.ضمنا از توجه و لطفت به خودم سپاسگزارم و البته که هر چه داریم از آن دانشگاه و آن دوستان و مخالفان است ! ضمنا تدوین کتاب خاطرات آن دوران و تشکیل انجمن(کانون)فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد گرگان(با هر اسمی) با محوریت خودت (و البته کاملا مستقل از دانشگاه )رو پیشنهاد میکنم و با سوابق و تجربیات اعضای اون پیش بینی تشکلی قدرتمند و تاثیر گذار دور از ذهن نخواهد بود "

یاسر عزیز و متفاوت ، رفتنت را باور نمی کنم .

 

+ نوشته شده توسط روابط عمومی در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 و ساعت 20:54 |
فرش ترکمن بر دار فراموشی/ سفره بافنده ها تهی مانده است
گرگان - خبرگزاری مهر: فرش ترکمن با قدمت بیش از شش هزار سال بر تارک پیشانی این قوم اصیل و پرپیشینه می درخشد و بیش از 800 طرح و نقش، جان مایه تار و پود آن است با اینحال اما همینک غبار فرموشی بر دارهایش نشسته است.
به گزارش خبرنگار مهر در گرگان، این فرش زیبا حاصل هنر و دسترنج زنان بافنده ترکمن است که صبح تا  شام بی وقفه با عشق گره بر گره می زنند تا این هنر آبا و اجدادیشان را زنده نگه دارند و اگر متولیان دست یاریشان را برای حل مشکلات این قشر عظیم دراز نکنند، باید گفت فرش ترکمن به وادی فراموشی سپرده خواهد شد.

درحال حاضر هشت هزار بافنده فرش در 10 تعاونی فرش دستباف ترکمن مشغول فعالیت هستند.


 
یک دختر ترکمن که به دلیل ترس از امنیت شغلی حاضر به معرفی خود نشد و زیرمجموعه یکی از تعاونیهای فرش دستباف است، بزرگرتین مشکل بافندگان فرش را کمی دستمزد می داند و می گوید: ساعات طولانی از صبح تا اوایل شب باید به بافت فرش بپردازیم.
 
وی که 26 سال سن دارد و حدود 10 سال است مشغول بافندگی است، آرزو دارد، مثل همه کارگران ساعات مشخصی سر کار برود و بعد از کار با فراغ بال استراحت کند.
 
فرشبافی برای امرار معاش
 
وی می گوید: دلم می خواست ساعات مشخصی سر کار می رفتیم و در یک کارگاه متمرکز با بقیه بافندگان کار می کردیم و دارهای ایستاده داشتیم تا کمتر بیمار می شدیم.
 

 
این بافنده جوان افزود: ما بافنده ها برای امرار معاش کار می کنیم و پیش می آید در طول بافت، گاهی اوقات بافتمان خراب می شود و یا خوب از آب در نمی آید، آنوقت باید برای جبران خسارت، از دستمزد حداقلی ما کم شود.
 
جیب بافندگان خالی از سود فرش
 
این دختر ترکمن دلی پردرد از دلالان و واسطه ها و برخی تجار فرش دارد که حاصل دسترنج بافندگان را که صاحبان اصلی فرش هستند را به قیمت حداقلی می خرند و سود اصلی نصیب این دلالها می شود و سهم بافنده ها در این میان هیچ است.
 
مدیرعامل شرکت تعاونی فرش دستباف ترکمن و یکی از فعالان حرفه فرش گلستان نیز درباره فعالیتش در این عرصه گفت: ابتدا بافنده فرش بودم و بشدت به این هنر علاقمند شدم و در رشته فرش فارغ التحصیل شدم و در حین تحصیل تدریس نیز می کردم.
 
زلیخا عادلی که حدود پنج سال سابقه تدریس در رشته فرش دارد، افزود: متاسفانه دانشگاه علمی و کاربردی استان چند سالی است که دانشجوی فرش پذیرش نمی کند.
 
وی اظهار داشت: با وجود علاقمندان بسیار فرش دستباف در استان و سرمایه ها و منابع بسیار، علت عدم پذیرش دانشجو در رشته فرش در استان قابل توجیه نیست.
 
مدیرعامل شرکت تعاونی گل نگار گلستان افزود: بیش از 150 بافنده تحت پوشش تعاونی ام در کارگاههای خانگی مشغول بافت هستند و توانسته ام برای بخش عمده ای اشتغال ایجاد کنیم.
 
عادلی، در زمینه فروش فرش های تولیدی افزود: تولیدات ما بیشتر بر حسب سلیقه هیا بازار است و فرش های تولیدی بیشتر به کشورهای اروپایی نظیر آلمان و کشورهای عربی صادر می شود.
 
این فعال فرش ترکمن به مشکلات بافندگان فرش اشاره و اضافه کرد: دستمزد پایین این قشر زحمتکش از جمله مشکلات است و بافنده زحمت می کشد و اما دستمزد و حاصل تلاشش نصیب دلالان و برخی تجار سودجو می شود.
 
وی افزود: بافنده ها نیز سعی کنند تحت پوشش تعاونی فرش درآیند و با سازمان هایی در زمینه آموزش و ارائه تسهیلات به بافندگان خدمات می دهند، همکاری داشته باشند.
 
عادلی با اشاره به مشکلات تولید فرش ترکمن در استان گفت: هزینه های رنگرزی در استان بسیار بالاست و رنگرزی زیاد صورت نمی گیرد و ما مجبوریم از استانهای دیگر مواد اولیه را تهیه کنیم.
 

 
وی بیان داشت: دولت می تواند حمایت های ملی و تسهیلاتی لازم با سود کم و اقساط بلند مدت به بافندگان ارائه دهد و باید موانع در راه ارائه تسهیلات کم شود و بافندگان بتوانند از تسهیلات با اقساط بلند مدت بهره مند شوند.


 
نفس بافندگان فرش بند آمد

 
زلیخا عادلی یادآورشد: در حال حاضر بانکها فرصت تنفس به بافنده نمی دهند و بلافاصله بعد از پرداخت وام، پرداخت اقساط آغاز می شود، درحالیکه بافت فرش چندین ماه طول می کشد و بافنده پس از اتمام بافت و تحویل فرش، پس از چند ماه مزد خود را دریافت می کند و کمتر قادر است، اقساط را بلافاصله پرداخت کنند.
 
مدیرعامل شرکت تعاونی فرش دستباف ترکمن در زمینه بیمه قالیبافان گفت: بحث بیمه قالیبافان چندسال پیش مطرح بود و در حال حاضر بافندگان پس از صادر شدن کارت قالیبافی از سوی فنی و حرفه ای ومعرفی به تامین اجتماعی می توانند بیمه شوند.
 
وی اظهار داشت: اگر می خواهیم، این فرش جایگاه واقعی اش را بدست آورد باید بتوانیم برحسب نیاز و سلیقه بازار داخلی و خارجی تولید داشته باشیم و از بافندگان نیز حمایت کنیم و با افزایش تولیدات با کیفیت و با قیمت مناسب، بازار رقابتی سالمی ایجاد کنیم.
 
عادلی بیان داشت: تبلیغات و اطلاع رسانی در زمینه فرش ترکمن و دستبافت ها باید بیشتر شود و رغبت مردم برای خرید این محصول با کیفیت افزایش یابد.
 
سالانه بین 20 تا 23 هزار متر مربع فرش در استان بافته می شود که چهار تا شش هزار متر مربع آن صادراتی است و فرش های بافته شده در استان شامل قالی، قالیچه، گبه، فرش ترکمن و فرش بزرگ پارچه است.
 
فرش های صادراتی گلستان بیشتر مربوط به " تکه لر" واقع در شرق استان است و در حال حاضر، 39 کارگاه غیر متمرکز فرش در استان گلستان فعالیت دارند.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت 20:58 |
 
مشکل مسکن مهر خبرنگاران گلستانی رفع می شود
گرگان - خبرگزاری مهر: مدیرعامل شرکت تعاونی مسکن کارمندان فرهنگ و ارشاد اسلامی و امور کتابخانه های استان گفت: خبرنگاران استان برای تامین مسکن دغدغه ای نداشته باشند و مشکلات موجود رفع می شود.
به گزارش خبرنگار مهر در گرگان، احمد گلچین عصر دوشنبه در جمع خبرنگاران گرگان افزود: با توجه به تجریه پیشین این تعاونی و اعطای تسهیلات مسکن مهر، همکارانمان در این اداره کل آماده هرگونه همکاری برای ارائه تسهیلات مسکن مهر به خبرنگاران هستند.

وی اظهار داشت: مدیران استان نیز پاسخگوی مطالبات مسکن مهر خبرنگاران هستند.

وی اظهار داشت: وام مسکن مهر با سود هفت درصد و بازپرداخت 12 تا 15 ساله پرداخت می شود و اقساط آن بعد از 18 ماه منقضی از زمان ساخت آغاز می شود.
 
گلچین بیان داشت: در صورتیکه آورده اولیه به مبلغ 600 هزار تومان انجام شود، همکاران خبرنگاران برای ارائه تسهیلات مسکن مهر به مسکن و شهرسازی معرفی می شود.
 
این مسئول عنوان کرد: این تعاوی آمادگی دارد برای بقیه مراحل شامل مکان یابی زمین و تامین تسهیلات برای وام مسکن مهر با انجمن صنفی همکاری کند.
 
وی به فعالیتهای تعاونی مسکن کارمندان اشاره و اضافه کرد: این تعاونی از سال 84 تاسیس شد و با توجه به بضاعت کم همکاران در آن مقطع این تعاونی توانست دو مرحله وام از موسسه قرض الحسنه بسیجیان دریافت کند.
 
وی یادآورشد: همچنین در جنب شهرک ویلا شهر در شهرک انتظامی گلستان، مسکن مهر کارکنان ارشاد برای 160 نفر از همکاران در دست ساخت است.
 
گلچین افزود: امیدواریم تا دو سال آینده بتوانیم مسکن مهر همکاران را تحویل دهیم.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت 20:53 |

عضو شورای شهر گرگان :

سهم گرگان از پروژه های عمرانی فجر ناچیز بود

سهم گرگان از پروژه های عمرانی فجر ناچیز بود
عضو شورای شهر گرگان گفت: سهم این شهر از پروژه های عمرانی دهه فجر استان ناچیز بود و باید علل سهم ناچیز گرگان از پروژه های عمرانی دهه فجر استان بررسی شود.
عضو شورای شهر گرگان گفت: سهم این شهر از پروژه های عمرانی دهه فجر استان ناچیز بود و باید علل سهم ناچیز گرگان از پروژه های عمرانی دهه فجر استان بررسی شود.

عبدالرضا چراغعلی ، افزود: بر اساس گزارش استانداری در دهه فجر امسال ۱۶۳۱پروژه عمرانی، تولیدی و اشتغالزایی با اعتباری بالغ بر ۱۸ هزار و ۱۰۷ میلیارد ریال در استان افتتاح و کلنگ زنی شده است و سهم گرگان از این تعداد تنها ۱۴۷پروژه بوده است.

وی با تاکید بر اینکه علل پایین بودن تعداد پروژه های گرگان از برنامه های ویژه دهه فجر استان باید مورد بحث و بررسی قرار بگیرد، افزود: در سه سال گذشته بسیاری از دستگاه های اجرایی اعم از منابع طبیعی، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و برخی از دستگاه های دیگر پروژه های خاص و تاثیرگذاری برای افتتاح نداشته اند.

این عضو شورای شهر گرگان با تاکید بر اینکه افتتاح پروژه های عمرانی در حوزه های مختلف گردشگری، خدماتی، رفاهی و فرهنگی می تواند گام موثری جهت توسعه پایدار شهر باشد، از رئیس شورا خواست ضمن دعوت از فرماندار و مسئولان شهرستان در صحن علنی شورای شهر مسائل و مشکلات مربوط به اجرایی نشدن برخی از پروژه ها و سهم ناچیز گرگان از پروژه های دهه فجر مورد بررسی قرار بگیرد./ مهر

+ نوشته شده توسط روابط عمومی در سه شنبه دهم اسفند 1389 و ساعت 0:53 |

تور کنسرت موسیقی علیزاده به گرگان رسید/ خاطره دلشدگان زنده شد 
تور کنسرت بداهه نوازی استاد حسین علیزاده و مجید خلج در ادامه کنسرتهای داخلی کشور به گرگان رسید.
به گزارش خبرنگار مهر در گرگان، تور موسیقی این استاد برجسته ایران، از شب پنجشنبه به مدت دوشب درتالار فخرالدین اسعد گرگانی آغاز شد.
 
مجید خلج نوازنده مطرح تنبک و دف مقیم خارج از کشور که در بسیاری از کنسرتهای استاد علیزاده در کنار وی بوده است، این بار نیز او را همراهی می کند.

علیزاده سالها به تجربه در ساخت انواع موسیقی پرداخت که در زمینه موسیقی ایرانی در قالب تکنوازی می توان به آثاری چون ترکمن، پایکوبی، همایون(با سه تار) و ماهور، هجرانی، همنوایی، نوا (تار) در زمینه گروه نوازی آلبوم های راز ونیاز (با صدای علیرضا افتخاری) صبحگاهی (با صدای محسن کرامتی) و آثاری به صورت گروه نوازی (آوای مهر،راز نو، به تماشای آبهای سپید، نی نوا، عصیان و واریاسیون کردی) اشاره کرد.
 
علیزاده در زمینه موسیقی فیلم هم تجربه‌های موفقی داشت که از جمله آنها می‌توان به موسیقی فیلم‌های چوپانان کویر (حسین محجوب)، دل شدگان (علی حاتمی)، گبه (محسن مخملباف)، عشق طاهر (محمد علی نجفی)، ایران سرای من است (پرویز کیمیاوی)، زمانی برای مستی اسب‌ها (بهمن قبادی)، ابر و ‌آفتاب (محمود کلاری)، میراث کهن (سید محمد میر سلطانی)، زشت و زیبا (احمد رضا معتمدی)، لاک پشت‌ها هم پرواز می‌کنند (بهمن قبادی)، نیومانگ (بهمن قبادی) و موسیقی متن سریال تلویزیونی زیر تیغ اشاره کرد.

علیزاده، دوره‌های آموزش موسیقی را در هنرستان موسیقی تهران زیر نظر استادانی چون هوشنگ ظریف و حسین دهلوی طی کرد.
 


وی پس از راه یابی به رشته موسیقی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران از محضر دیگرانی چون حبیب‌الله صالحی،محمود کریمی، علی اکبر شهنازی، داریوش صفوت، نورعلی خان برومند، سعید هرمزی، یوسف فروتن و عبدالله خان دوامی نکته های نوازندگی تار و سه تار و ردیف موسیقی سنتی ایران در سطوح عالی را فرا گرفت.

علیزاده از سال‌های ابتدایی دهه پنجاه به تدریس در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداخت و همزمان شکل دهی گروه مرکز حفظ واشاعه و شیدا و عارف و گروه سازهای ملی و حضور در برنامه‌های موسیقی جشن و هنر شیراز را دنبال کرد که حاصل آن تدوین و اجرای دستگاه ماهور توسط گروه مرکز حفظ و اشاعه (جشن هنر شیراز1354) و کنسرت نوا با خوانندگی پریسا (فاطمه واعظی) در سال 1355 همین جشن بود.
 
در این سالها علیزاده با ساخت و اجرای قطعاتی چون سواران دشت امید و حصار فرمی تازه را به موسیقی ایرانی اضافه کرد که نبوغ وی دراین زمینه را نشان داد.
 
ساخت کنسرتوی نی و ارکستر با عنوان نینوا در سالهای ابتدایی دهه شصت نام علیزاده را بیش از گذشته بر زبان ها جاری ساخت .

این قطعه که با نی جمشیدعندلیبی به عنوان تکنواز نی اجرا شد ، از جمله شاخص ترین قطعات تاریخ موسیقی ایران به شمار می رود که علیزاده آن را با الهام از تحولات سالهای ابتدایی دهه شصت تصنیف کرد.
 
پس از تعطیلی و توقف موسسه چاووش، علیزاده برای ادامه تحصیل موسیقی به دانشگاه آزاد برلین رفت و در سال‌های میانی دهه شصت به ایران بازگشت و گروه شیدا و عارف را بازسازی کرد که حاصل آن کنسرت شور انگیز با صدای شهرام ناظری، صدیف تعریف و بیژن کامکار در تالار وحدت بود. این کنسرت بعدها با صدای شهرام ناظری در آلبومی به همین نام انتشار عمومی یافت.
 
علیزاده در سال 83 با ژیوان گاسپاریان همکاری مشترکی داشت که حاصل آن کنسرتی در کاخ نیاوران بود که بعدها این کنسرت در قالب آلبومی به نام به تماشای آبهای سپید انتشار عمومی یافت و تا مرحله نهایی جایزه گرمی برای بخش موسیقی جهانی پیش رفت.
 
حسین علیزاده در کمک به ساخت سازهای تازه تجریه‌های موفقی داشت که از آن میان می‌توان به ابداع سازهای سلانه و شور انگیز اشاره کرد که هم اینک نیز در کنسرت‌هایش از آن بهره می‌گیرد. همچنانکه در معرفی سازندگان سازها نیز پیشگام بود و درکنسرت‌های خود از سازندگان سازهایی که خود با آنها تکنوازی می کرد در بروشور کنسرت یاد کرده است.

سال گذشته علیزاده گروهی به نام ضربانگ را شکل داد که حاصل آن اجرا در چند کشور اروپایی بود و وی که سالها قبل در فکر تجریه‌های تازه در زمینه موسیقی آوازی بود، با شکل دهی گروهی به نام هم آوایان این تجربه را توسعه داد که آخرین اجرای این گروه در تابستان امسال از گسترش ایده‌‌های تازه وی دراین زمینه خبر می‌دهد
 
وی همچنین درزمینه انتشار کتاب و آلبوم‌های آموزشی تجربه‌های موفقی داشت که انتشار ده قطعه برای تار (در 4جلد) ردیف میرزا عبدالله (اجرا باتار و سه تار)، دستور تار و سه تار دوره متوسطه تا پیشرفته (کتاب ونوار) بوسه‌های باران (مجموعه تصانیف) و پارتیتور قطعه نوا از جمله کارهای وی در این زمینه است.
 
حسین علیزاده از سال‌های پایانی دهه 70 همکاری خود را با محمد رضا شجریان و کیهان کلهر و همایون شجریان آغاز کرد که حاصل آن اجرای کنسرت‌های مختلف بوده است.

+ نوشته شده توسط روابط عمومی در شنبه هفتم اسفند 1389 و ساعت 3:48 |